جهان در حال تجربه دورهای از دگرگونیهای عمیق است. جنگها، موجهای مهاجرت، بحرانهای زیستمحیطی، اختلالات فناورانه و افزایش نابرابریهای اجتماعی، زندگی روزمره جهانی را تحت تأثیر قرار دادهاند. همزمان، اعتماد به نهادهای بینالمللی کاهش یافته و شکافهای سیاسی و اجتماعی رو به افزایش است.
جهان در حال تجربه دورهای از دگرگونیهای عمیق است. جنگها، موجهای مهاجرت، بحرانهای زیستمحیطی، اختلالات فناورانه و افزایش نابرابریهای اجتماعی، زندگی روزمره جهانی را تحت تأثیر قرار دادهاند. همزمان، اعتماد به نهادهای بینالمللی کاهش یافته و شکافهای سیاسی و اجتماعی رو به افزایش است.
در چنین شرایطی، بحرانهای کنونی را نمیتوان تنها نتیجه تصمیمهای سیاسی کوتاهمدت دانست. شواهد بسیاری نشان میدهد که بسیاری از زمینههای اختلاف و بحران در جهان امروز، ریشههای تاریخی عمیقتری دارند.
یکی از این ریشهها به ساختارهای برجایمانده از دوران استعمار بازمیگردد؛ ساختارهایی که حتی پس از پایان رسمی استعمار نیز در بسیاری از کشورها ادامه یافتهاند. هرچند بسیاری از کشورهای آفریقا، آسیا و آمریکای لاتین در قرن بیستم به استقلال سیاسی رسیدند، اما در بسیاری موارد، وابستگیهای اقتصادی، سلسلهمراتب فرهنگی و روابط نابرابر قدرت همچنان باقی مانده است.
در همین چارچوب، استعمارزدایی بار دیگر به موضوعی مهم تبدیل شده است. این مفهوم امروز تنها به بررسی گذشته استعماری محدود نیست، بلکه بازنگری در روابط قدرت، نظامهای دانشی و ساختارهای نهادی جهان را نیز در بر میگیرد.
نقش استعمار در شکلگیری نابرابریهای جهانی
استعمار مدرن از قرن پانزدهم میلادی شکل گرفت و در قرن نوزدهم به اوج رسید. امپراتوریهای اروپایی در قارههای مختلف گسترش یافتند و این گسترش را اغلب با روایتهایی درباره پیشرفت، تمدنسازی و مدرنسازی توجیه میکردند. با این حال، این نظام بر روابط نابرابر قدرت، بهرهکشی اقتصادی و خشونت گسترده استوار بود.
نمونههای تاریخی خشونت استعماری متعدد است. در کنگو، حاکمیت لئوپولد دوم، پادشاه بلژیک، به خشونت گسترده، کار اجباری و مرگ میلیونها نفر انجامید. بررسی این رویدادها در بلژیک همچنان موضوع بحثهای اجتماعی و سیاسی است و هنوز به رسمیتشناسی کامل دولتی یا عذرخواهی رسمی در این زمینه صورت نگرفته است.
در مورد آلمان، وضعیت متفاوت است. اقدامات نیروهای استعماری آلمان علیه قومهای هررو و ناما در آفریقای جنوبغربی آلمان سابق، یعنی نامیبیا امروز، از سوی بسیاری از مورخان بهعنوان نخستین نسلکشی قرن بیستم توصیف میشود. دولت فدرال آلمان در سال ۲۰۲۱ این اقدامات را بهطور رسمی نسلکشی شناخت؛ هرچند موضوع مسئولیتپذیری و جبران خسارت همچنان محل بحث است.
همچنین قحطی بنگال در دوران حاکمیت استعماری بریتانیا، پیوند میان ساختارهای اقتصادی استعماری و تراژدیهای انسانی را نشان میدهد.
با این حال، مسئله اصلی این است که استعمار نباید تنها بخشی پایانیافته از تاریخ تلقی شود. بسیاری از ساختارهای اقتصادی و مناسبات قدرت در جهان امروز، در همان دوره شکل گرفتند و همچنان بر روابط بینالملل اثر میگذارند.
استعمار و تأثیر آن بر دانش، زبان و ساختارهای فکری
این تصور که استعمار عمدتاً به اشغال سرزمینها یا بهرهکشی اقتصادی محدود بوده، کامل نیست. حاکمیت استعماری همزمان تلاش میکرد دانش، زبان و هویت جوامع را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
دانش و تجربه جوامع محلی به حاشیه رانده شد، زبانهای بومی تضعیف شدند و الگوهای آموزشی اروپایی بهعنوان معیار جهانی تثبیت شد. در نتیجه، نوعی سلسلهمراتب در حوزه دانش شکل گرفت که در آن برخی دیدگاهها عقلانی و مدرن تلقی میشدند و برخی دیگر عقبمانده یا غیرعقلانی دانسته میشدند.
ادوارد سعید، اندیشمند فلسطینیـآمریکایی، این سازوکارها را با مفهوم شرقشناسی توضیح داد. فرانتس فانون نیز نشان داد که خشونت استعماری چگونه پیامدهای روانی و اجتماعی بلندمدت بر جای میگذارد.
در همین چارچوب، دکتر اسرا آلبایراک نیز معتقد است که حتی بحثهای جهانی درباره حقوق بشر در دهههای گذشته، در بسیاری موارد بهطور کامل از الگوهای فکری برجایمانده از دوران استعمار فاصله نگرفتهاند. بر اساس این دیدگاه، تأکید بر جهانشمول بودن حقوق بشر، گاه به جای بازنگری اساسی در روابط قدرت، به بازتولید همان روابط کمک کرده است.
از این رو، پرسش اصلی تنها این نیست که چه کسی قدرت را در اختیار دارد؛ بلکه این نیز مطرح است که چه کسی تعیین میکند کدام دیدگاهها معتبر شناخته شوند و کدام تجربهها در سطح جهانی مورد توجه قرار گیرند.
استعمارزدایی در زندگی روزمره؛ آموزش، سلامت و فناوری
استعمارزدایی اغلب مفهومی انتزاعی و دانشگاهی به نظر میرسد، اما در واقع با حوزههای اصلی زندگی روزمره ارتباط دارد.
در حوزه آموزش، این انتقاد بیش از پیش مطرح میشود که برنامههای درسی بسیاری از دانشگاهها همچنان تحت تأثیر نگاه و منابع غربی قرار دارند. دیدگاههای فلسفی، تاریخی و اجتماعیِ برخاسته از آفریقا، جنوب آسیا و آمریکای لاتین اغلب کمتر مورد توجه قرار میگیرند. از همین رو، طرحهایی با عنوان «استعمارزدایی از برنامه درسی» تلاش میکنند دیدگاهها و منابع علمی متنوعتری را وارد آموزش دانشگاهی کنند.
در حوزه سلامت نیز آثار ساختارهای برجایمانده از دوران استعمار دیده میشود. در دوران همهگیری کووید-۱۹، نابرابری در توزیع منابع پزشکی در جهان آشکار شد. کشورهای ثروتمند از همان مراحل اولیه، واکسنهای مورد نیاز خود را تأمین کردند، در حالی که بسیاری از کشورهای کمترتوسعهیافته ناچار بودند مدت بیشتری منتظر بمانند. این وضعیت نشان داد که دسترسی به فناوریها و امکانات حیاتی همچنان با مناسبات قدرت در جهان ارتباط دارد.
این موضوع اکنون بهویژه در حوزه هوش مصنوعی بیشتر دیده میشود. الگوریتمها اغلب بیطرف تلقی میشوند، اما عملکرد آنها به دادههایی بستگی دارد که با آن آموزش دیدهاند. اینکه کدام زبانها، روایتها و تجربههای فرهنگی در سامانههای دیجیتال حضور داشته باشند، تعیین میکند چه گروههایی بیشتر دیده شوند و چه گروههایی کمتر مورد توجه قرار گیرند.
اگر آینده فناوری بدون توجه به نابرابریهای قدرت شکل بگیرد، میتواند نابرابریهای موجود را عمیقتر کند.
هنر و ورزش نیز از این بحثها جدا نیستند. موضوعاتی مانند بازگرداندن آثار فرهنگیِ خارجشده از کشورهای مستعمره در دوران استعمار، یا وابستگی استعدادهای آفریقایی به ساختارهای بازار جهانی ورزش، نشان میدهد که برخی الگوهای برجایمانده از استعمار در شکلهای جدید همچنان ادامه دارند.
استعمارزدایی و تلاش برای شکلگیری تفاهمی تازه
استعمارزدایی به معنای ایجاد تقابل تازه میان غرب و غیرغرب نیست. صرفاً جابهجا کردن سلسلهمراتب موجود نیز به معنای حل مسئله نیست، زیرا میتواند همان منطقهای گذشته را تکرار کند. هدف اصلی، جستوجو برای روابطی عادلانهتر و توجه به دیدگاهها و منابع دانشی متنوعتر است.
در این چارچوب، محافل و مجامعی که دیدگاههای مختلف را گرد هم میآورند، اهمیت بیشتری پیدا میکنند. «مجمع جهانی استعمارزدایی» که به ابتکار مؤسسه «سوشال» و با مدیریت دکتر اسرا آلبایراک برگزار میشود، میکوشد فضایی برای گفتوگو و تبادل نظر درباره این موضوع فراهم کند.
هدف این مجمع تنها بررسی گذشته استعمار نیست، بلکه فراهم کردن زمینه گفتوگو میان دیدگاهها، تجربهها و شیوههای مختلف فهم جهان است. همچنین هماهنگی این برنامه از سوی دکتر ایپک جوشکون آرماغان نشان میدهد که برگزارکنندگان آن به دنبال پیوند دادن بحثهای دانشگاهی با مسائل اجتماعی هستند.
برگزاری این مجمع در استانبول نیز از نظر نمادین اهمیت دارد. استانبول بهعنوان یکی از نقاط تاریخی تلاقی فرهنگها و مسیرهای تجاری، قرنها محل ارتباط و تبادل میان جوامع مختلف بوده است.
استعمارزدایی و ضرورت شکلگیری نظم پایدار صلح
جهان بیش از گذشته به سوی نظمی چندقطبی حرکت میکند. با این حال، ظهور مراکز قدرت جدید بهتنهایی تضمینکننده عدالت یا ثبات بیشتر نیست. اگر سلسلهمراتب قدیمی همچنان ادامه یابد، ممکن است اختلافها و بحرانهای موجود در قالبهای تازه بازتولید شوند.
از این رو، استعمارزدایی تنها یک بحث اخلاقی درباره مسئولیت تاریخی نیست. این مفهوم تلاشی برای بازنگری در شیوههای همکاری جهانی به شمار میرود. موضوع اصلی، برقراری عدالت در حوزه دانش، اصلاح نهادها و به رسمیت شناختن تجربهها و دیدگاههای گوناگون است.
تا زمانی که روابط جهانی بر پایه نابرابریهای پنهان شکل گرفته باشد، دستیابی به صلح پایدار دشوار خواهد بود. نگاه به استعمارزدایی بهعنوان موضوعی صرفاً هویتی یا سیاسی نیز میتواند اهمیت اصلی آن را کمرنگ کند.
در نهایت، مسئله به یک پرسش اساسی بازمیگردد: چگونه میتوان جهانی ساخت که در آن کرامت انسانی، دانش و مشارکت، دیگر بر پایه نابرابریهای تاریخی قدرت تعیین نشود؟
شاید یکی از چالشهای اصلی قرن بیستویکم دقیقاً همین باشد.
نظرات بیان شده در این نوشته نظر نویسنده مطلب است و الزاما بازتاب رویکرد تیآرتی فارسی نمیباشد.


















